محل تبلیغات شما

اسبی زین کرد و به آیین پریان ،
 آخرین کلام را - که باز مانده بود -
پیش آورد : "پاندورا " !
کم یا بیش ، 
اسطوره تقدیر ندارد !
می گوید : نفس کم می آدید !
ماه من مگر نمی داند که در این هجرت ، ستارگانی رستگار، تاریکی را فرو نهاده اند و بر تارک شبی معلول ،  خوش نشسته اند! 
نفس.
نفس .
راست می گوید ، 
نفس کم می آید پای نگاه گلی که باد آشفته اش کرده است و باران بر رخسار بی گناهش بوسه می زند !
تو را به چند ماهی ، روزگار خواهد فروخت ؟ دلشوره ام 
در این بازار که مفت خران به کمین نشسته اند و دلالان طمع می بافند ؟
قاصدک مژه خون کرده است به اندرونی و آه زنی در زنجیر می رقصد !

عصرانه های گفتگو/بامداد معلق

عصرانه های گفتگو / فانوس

کم ,اند ,، ,گوید ,نشسته ,پاندورا ,می گوید ,کم می ,اند و ,نشسته اند ,کرده است

مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

عاشقانه هایم برای تو.. محیط مدرسه بازار بزرگ استانی ابر گروه چهار محال